جعفر شهرى باف

537

طهران قديم ( فارسى )

و شمامه مىنهد كه در همان هفته پادشاه شمامه را رانده دمامه را خواستار گشته ؛ يك دل نه صد دل عاشق او مىشود ، تا روزى كه موشى طلسم شمامه را از ميان لباسهاى او بيرون آورده جلو پادشاه مىافكند و كلاغى طلسم دمامه را كه براى آب تنى در آب بوده ربوده به دامان شمامه مىاندازد و شمامه بر كيفيت امر مطلع شده عين همان عمل را با دمامه مىكند و شمامه به جاى خود برگشته دمامه گيسش به دم قاطر بسته شده به بيابان سر داده مىشود ! اين دو طلسم يكى در كمال زشتى و يكى در كمال زيبايى بود كه پشت و رو كنده شده روى بد آن يعنى دمامه موم گرفته مىشد كه توليد شر و مفسده نكند مگر وقتى كه پاى دشمنى كسى بميان آمده ميخواستند آن را به عمل آورند و خواص او اينها بود كه : هر گاه كسى آن را در ساعت سعد « 166 » ساخته ، به آب بزند و سر و روى با آن بشويد و همراه داشته باشد از زن و مرد و سفيد و سياه و ترك و تاجيك عاشق بيقرار او مىگردند و دارندهء آن از هر بلا و افت مانند غرق و آوار و سوختن در امان و از هر بد و بدخواه و جن و انس و پرى و پريزاد و دشمن و معاند و مخالف ، مصون و محفوظ مىباشد و همه امورش بر وفق مراد مىشود ! همچنين از خواص آن بود اگر خواسته باشند كسى را مطيع و منقاد خود نمايند ، طلسم را بر پارچهء كتان بسته ، زير سنگ سنگين بگذارند و براى عشق و بيقرارى ، موم عروس ( مومى كه بر سر خوانچهء عقد مىنهند ) را گرفته با شكر سرخ « 167 » و لادن « 168 » و مصطكى « 169 » و چهل و يك فلفل سياه كه بكوبند ، ممزوج ساخته ، سه گلوله كرده ، گلوله‌ها را بر طلسم چسبانده نيت كرده برداشته سه طرف

--> ( 166 ) . نجوم ، احكامى هر روز و ساعت را به كواكب هفتگانه داده كه بعضى از آن ستارگان ، سعد يعنى خوب و بعضى نحس يعنى بد مىباشند و عمل در ساعت سعد ، سعادت و خوبى و اعمال در ساعت نحس ، بدى و شئامت مىآورد . ( 167 ) . شكر قرمز ، شكر مازندرانى ، چيزى دانه‌مانند بهم چسبيده به رنگ زرد تيره داراى خاصيت دارويى و طعم نامطبوع ( شكّر مازندران و شكّر هندوستان هر دو شيرينند اما اين كجا و آن كجا ) . ( 168 ) . مقصود گل لادن است . ( 169 ) . نوعى صمغ ( كندر رومى ) داراى طبع گرم و طعم شيرين .